الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
84
الغدير ( فارسي )
خاندانش - را از فراموشكارى بر كنار بشماريم ( 1 ) تا پژوهشگران پس از ايشان آمدند و - با شناخت حقيقت - بسى از سخنان ناچيز كننده را كنار نهادند و اين دردسرى است كه بسيارى از مردان بينش - همچون برسى - دچار آن بودهاند و
--> ( 1 ) سخن سرپوشيدهء نگارنده ، خوانندهء ناآگاه را به اين انديشه مىاندازد كه شايد كسانى از دانشمندان شيعه ، فراموش كارى را در همه جا بر پيامبران روا شناختهاند هر چند با فراموشكارى خود زيانهائى سهمناك به بار آورده و در رساندن پيام خدائى چيزى از آن را كاسته يا بر آن بيفزايند يا دست به گناهى بزرگ بيالايند ، براى آنكه گفتار امينى را كسى به اين سان تفسيرى نكند كه ناخوش آيند باشد - و نمونهء آن را در ديگر جاها فراوان ديدهايم ! - بر اين بنياد ، ناگزيريم روشن كنيم كه آن دانشوران تا كجا و چه مرزى فراموشى را بر پيامبر روا دانسته و آن را با جايگاه والاى ايشان ناسازگار نمىبينند ؟ و اين پرس و جوها هر چند زمينه اى گسترده تر مىخواهد باز هم اكنون از فشردهء آن نبايد چشم پوشيد تا كسى به پندارهاى ديگر دچار نگردد پس گرانبهاترين و استوارترين پشتوانههاى كيش شيعى را در پيش چشم داشته آغاز به پژوهش مىنمائيم و گوئيم : سخنى كه نگارنده آورده ؛ نمايانندهء برداشت صدوق يكى از سه حديث دان بزرگ است ميان شيعه ، آن هم در كتاب « من لا يحضره الفقيه هر كه به فقيه دسترس ندارد چنين كند » كه خود دومين از چار مجموعهء بزرگ در حديث و فقه است و گرد آرندهء آن گويا نگاشتهء جدا - گانه اى نيز در روشنگرى اين نگرش خويش پرداخته و - همچون استادش ابن وليد - بر آن رفته كه « پيامبر نيز مانند همهء آدميان گهگاه به فراموشى دچار مىشده چنان كه در هنگام نماز - گزاردن يك بار شمارهء ركعاتى را كه خوانده از ياد برده و » اين مرد بزرگ چندان در باور خويش پا مىفشرده كه هر كس آن را نپذيرد از گزافگويان و از كسانى مىشمرده كه ويژگىهاى خدائى را براى بندگان پذيرفته و سزاوار لعنت و نفريناند ، در اين باره - به گفتهء برخى - همهء دانشوران شيعه نيز كه پيش از مفيد ( در گذشته در سدهء پنجم ) مىزيستهاند با صدوق همداستان بودهاند و اگر هم يكى مانند اسحق پسر حسن سر به ناسازگارى برداشته به گواهى بزرگترين رجال شناسان پيشين - نجاشى - از سستكيشان و به داورى ديگران از تندروان شمرده مىشده ، در اين دادرسىها نيز پشتگرمى همه به گزارشهاى بسيارى بوده كه از زبان صادق و رضا - درود بر آن دو - رسيده و آن هم از راه ارجمندترين بازگو گران گروه ما همچون : بوبصير ، جميل پسر دراج ، سعد پسر عبد اللَّه ، على پسر ابراهيم ، ابن ابى عمير ، زيد شحام ، سماعه پسر مهران ، سعيد اعرج ، ابو سعيد قماط ، ابو بكر حضرمى ، حسن پسر صدقه ، حارث پسر مغيرهء نصرى ، ابن سنان ، حسن پسر محبوب ، ابو الصلت هروى . كلينى بزرگترين حديث دانان ، طوسى راهبر دانايان فقه و يكى از سه پيشواى حديث ( بنگريد به « كافى » - ارزنده ترين پشتوانههاى حديث - ج 3 ص 355 و پس از آن ، كه نزديك به همهء حديثهائى را كه در يك باب جداگانه آورده همين برداشت را استوار مىدارد ) و برخى - همچون صدوق و طوسى و ابن وليد - گويند : بازگو گران اين گزارشها - از راههاى گوناگون - چندان فراواناند كه اگر هم منش و خوى درستكارى را در آنان نديده بگيريم باز نمىتوان نگرشى را كه از روى هم رفتهء آن بر مىآيد ، انديشهء امامان ندانست و به گفتهء ابن وليد : « اگر روا باشد كه گزارشهاى رسيده در اين زمينه را نپذيريم روا خواهد بود كه از پذيرفتن همهء گزارشها - در هر باره كه باشد - سرباز زنيم و اين كار جز نابودى آئين و كيش سرانجامى ندارد . » پس از صدوق ، مرتضى و طبرسى نيز بر همين باور بودهاند چنان كه يكى در « تنزيه - الانبياء » مىنويسد : « نسيانى كه بر انبياء جايز نيست نسيان در امور شرعيه است نه مطلقا . » ( بنگريد به « تفسير شريف لاهيجى ج 2 ص 917 ) و دومى نيز در » مجمع البيان « ج 5 و 6 ص 235 گزارشى از زبان سجاد و صادق - درود بر آن دو باد - آورده است كه از آن بر مىآيد : شيطان ياد خدا را از دل يوسف به در برد . از اينان كه بگذريم در روزگار خود ما يكى از دانايان سترك دين نگاشته جداگانه اى در پشتيبانى از انديشهء صدوق پرداخته كه همراه با يكى از بخشهاى « رجال » او به چاپ رسيده و ديگرى نيز كه از روشنگران بنام قرآن است در يادداشت خود پيرامون « از ياد بردن موسى ، پيمان خويش را با خضر » مىنويسد : « عصمت انبياء از سهو و نسيان در احكام شرعيه و امورى است كه موجب سلب اطمينان از اقوال و افعال ايشان شود نه در اين قبيل موارد كه مورد ابتلاء عموم نيست . » بنگريد به : « روان جاويد » ج 3 ص 441 . دو برداشت ديگر نيز هست كه با زمينهء « سهو النبى » و مرز بر كنار بودن او از لغزش پيوستگىهائى دارد : 1 - ويژگىها و چگونگىهائى كه مفيد براى امكان انجام پاره اى از گناهان به دست پيامبران ياد كرده . 2 - قضا شدن نماز پيامبر به علت خواب ماندن او كه گذشته از شهيد و طوسى و مفيد و گذشتگانش بسيارى ديگر نيز رويدادن آن را با پايههاى آئين ما ناسازگار نمىدانند . در برابر نامبردگان بالا و همانندانشان كسانى ديگر نيز هستند كه كم و بيش برداشتهاى ياد شده را نمىپذيرند و البته هر يك از دو دسته نيز با دليلهائى كه پرداختن به آنها - و داورى در ميانه - نه در حد اين پانوشت فشرده است و نه در حد نويسنده اش . پس در روشنگرى سخن امينى و براى جلوگيرى از اين كه گفتار سربستهء او كسى را به گمانهاى ناخوشتر بياندازد ، با نشان دادن همان مرزهائى كه برخى براى روا بودن فراموشكارى بر پيامبر نهادهاند سخن را به پايان مىبريم .